ساعت دیواری
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۸  

باتری ساعت دیواری داره آخرین تلاشهاشو میکنه تا من از زندگی عقب نمونم. بیچاره یه هفته است با وجود اینکه نفسای آخرشو می کشه،به زور توی صفحه آبی دور خودش می گرده و هنو هن میکنه.

بعد یک هفته به همت  اون من توی اتاقم فقط یک ساعت از زندگیم عقبم!به ساعت دیواری پذیرایی نگاه میکنم. دلم اما هورری میریزه! عقربه ها که ساعت درستو نشون میدن پیش خودت میگی نکنه نه یه ساعت که چند ساله دارم درجا میزنم!

 



 
 
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٥  

برف یادآور تبلور اندک اندک حس تعلق است به مرکزیت هسته پاکیها و سادگیهای یک دل .



 
سلام دوباره
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٢  

دوماه از آخرین باری که به این صفحه سر زدم میگذره! اینقدر مشغول زندگیم که حتی وقت ندارم زندگیمو یادداشت کنم. توی این دوماه اتفاق خاصی نیافتاده. همه چیز به مرور جلو میره و امیدوارم که زندگی دریچه های قشنگتری رو به روم باز کنه.

درسته که از این همه دویدن خسته میشم گاهی اما می دونم که برای زندگی بهتر و آینده دارتر الانه که باید زحمت بکشم. به قول معروف : نابرده رنج گنج میسر نمیشود...

روزهای خوبتری انشالاه پیش رومونه و میتونم نتیجه خستگیهای الان رو توی لبخندهای کش دار و قهقه های از ته دل فردا ببینم.

نه نه اشتباه نکن! امروزمون هم قشنگه و مستحق لبخند و سعی می کنیم از توی روزای کوتاه پاییز و زمستون خاطره های شیرین به یادموندنی بسازیم. فقط اگه صبور باشیم و آگاه.



 
زاهد
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧  

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین

آبرو داری کن ای زاهد،مسلمانی بس است!!!!

فاضل نظری

"Untitled, c.1969" Print



 
چی مثل چیه؟ (آنالوژی)
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥  

ماه رمضون بدون ذوق حلیم خوردن، مثل خریدن کتاب سیر تا پیازه برای آشپزی که آشپزخونه نداره و یامثل خوندن  رهیاب ایرانه به جای قرص خواب آور .

تابستون بدون تفریح، مثل آرزوی مهرماه برای بچه ایه که می خواد " از چی فکرمیکردیم،چی شد" تعطیلات پر از آمال اما بی خاصیتش فرار کنه!

فارغ التحصیل شدنی که وقت دفاع از پایان نامه اش هی کش میاد، حکایت آرزوی پذیرش گرفتن بدون نوشتن SOP یه!

وبلاگ نوشتن در حالیکه هنوز سهم جی آر ای امروزتو نخوندی،مثل آفتابه لگن هفت دست و سر گشنه با ذاب وحدان به بالین گذاشتن!!!!!!!!!!!

 



 
وبگردی
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٢  

ذوق وبگردی و به جا آوردن صله رحم در اینترنت هم داره مثل خیلی عادت های دیگه از سرم میافته!

خیلی وقت بود حتی به وبلاگ خودم هم سر نزده بودم.

البته یه چیزی هم هست... خوب آدمی که واسش مهمون کم میاد،مهمونی هم می میره قاعدتا!!



 
من زنم
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٦  

"برگرفته از یک ایمیل"

اگر به خانه ی من آمدی"...برایم مداد بیاور.....مداد سیاه...می خواهم روی چهره ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم ، یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم !
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها.....نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان ، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم....شخم بزنم وجودم را ...بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا!
یک  تیغ بده؛  موهایم را از ته بتراشم.... سرم هوایی بخورد... و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !
نخ و سوزن  هم بده ، برای زبانم می خواهم ... بدوزمش به سق....اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود......می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم ! 
پودر رختشویی هم لازم دارم.....برای شستشوی مغزی....مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند... تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت... می دانی که؟ باید واقع بین بود !
صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر......می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ،  برچسب فاحشه می زنندم.... بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم می خواهم.... برای وقتی که خواهران و برادران دینی  به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می کنند !
تو را به خدا....اگر جایی دیدی "حقی" می فروختند .....برایم بخر.....تا در غذا بریزم.... ترجیح  می دهم خودم قبل از دیگران حقم را  بخورم !
و سر آخر اگر پولی برایت ماند ...برایم  یک پلاکارد بخر......به شکل گردنبند.....بیاویزم به گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:
"من یک انسانم "..." من هنوز یک انسانم" ...." من هر روز یک انسانم"
 



 
the world
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۱  

the world is made to teach us to be things, that we were not



 
 
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱  

وقتی بارها فهمیدی که به هیچ کس نمی شه اعتماد کرد و هیچ احدی لایق دوست داشته شدن واقعی نیست، می دونی چه حسی بهت دست میده؟ بیشتر از همیشه از خودت حالت بهم میخوره...



 
دم غنیمت
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳  

بعضی روزها چیزی برای گفتن نیست

اما همیشه دغدغه این است که مبادا چیزهایی باشد و در غفلت ناگفته بماند.

فرصت ها را باید غنیمت شمارد.مهلت امروز را فردا به قیمت صدها زندگی هم نمیفروشند...